على اصغر حلبى

246

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

داشتند ، مانند ابو جعفر الاسكافى ( وفات 240 ه . ق . ) كه خياط از او ياد مىكند و از رؤساى متشيّعين معتزليش مىشمارد « 1 » ؛ و بالاتر از اينها ، بسيارى از معتزله از عمرو عاص و معاوية بن ابى سفيان و امثال آن دو دورى مىجستند ، و برخى از آنها عثمان بن عفان را تفسيق مىكردند ، و از او دورى مىجستند مانند مردار و جعفر بن مبشر « 2 » . ابن الراوندى گويد معتزلهء متشيع كه امامت على ( ع ) را اثبات مىكردند ، گمان مىكردند كه همهء كسانى كه از مساعدت او سرباز زدند ، با كار خود مرتكب خطا گشتند ، و آنان نمىدانستند كه احتمالا ايشان با اين كار از ايمان بيرون آمدند و از دوزخيان گشتند « 3 » . ذهبى حافظ مىنويسد كه رفض و اعتزال يا شيعه و معتزله حدود سال 370 ه . ق . دوست و برادر گشتند . و ابن قيم مىنويسد كه : شوكت معتزله در روزگار آل بويه زياد بود . « 4 » و اين همه نبود مگر اعتبار صاحب عباد ( 326 - 385 ه . ق . ) وزير فخر الدولهء بويهى ديلمى ، كه 18 سال در مقام وزارت بود . او معتزلى بود ، و يكى از قويترين مدافعان اصول اعتزال بشمار مىرفت « 5 » . صاحب در دربار آل بويه به چنان مرتبه‌يى از اقتدار و شكوه رسيده بود كه گويند به پاى هيچ كس بر نمىخاسته ، و براى نشست و خاست به كسى اشارت نمىكرده است ، و كسى نيز از او اين طمع را نمىداشته است . « 6 » و شاهزادگان و اميران و سرلشكران همه به درگاه او حاضر مىشده‌اند و ساكت بر روى چهارپايان خود مىنشسته‌اند ، و به سبب هيبت و احترام او يكى از آنها سخن نمىگفتند تا اينكه صاحب بيرون مىآمد و يكى را اجازهء ورود مىداد و ديگرى را امر به بازگشت مىكرد . و چون پيش او در مىآمدند پىدرپى زمين را بوسه مىزدند . « 7 » گويند وقتى بديع الزمان همدانى ( وفات 398 ه . ق . ) به پيشگاه او حاضر شد از بس زمين بوسه داد كه صاحب خنديد و گفت « پسر مگر هدهدى كه آرام نمىگيرى ! » و شايد رؤيت همين صحنه‌ها بوده است كه دل ابو حيّان لطيف ذوق حسّاس را به درد آورده بود كه گويد : صاحب در اواخر عمر هيچ‌كس را جزو آدمى زاد حساب نمىكرد و كارش بجايى رسيده بود كه ادعاى مهدويّت مىكرد ! « 8 »

--> ( 1 ) . خياط ، الانتصار ، 100 . ( 2 ) . الانتصار ، 98 . ( 3 ) . همان جا ، 99 . ( 4 ) . ميزان الاعتدال ، 2 / 235 . ( 5 ) . الصواعق المرسله ، 2 / 83 . ( 6 ) . ارشاد الاريب ، 6 / 251 . ( 7 ) . همانجا ، 2 / 245 - 247 . ( 8 ) . اخلاق الوزيرين ، 208 ، « و لقد بلغ من قلّة دينه أنّه صنّف رسالة ذكر فيها الدلالة على أنّه هو المهدىّ